امرالله صبوحی مشهور به استاد (اوسّا) میرزا چند سالی است اشعاری به گویش راژی می سراید؛در اردیبهشت هزار و سیصد و بیست در ابوزیدآباد متولّدشد. پدرش محمّدحسین بنّا و کشاورز بود. میرزا از جمله ی اندک کودکان هم عصر خود بود که در چارپشکمی به نام دبستان عنصری و نزد معلّمی دلسوز-آقای محمّدحسین کیوان که او را از قزوین به ابوزیدآباد که دیاری دورافتاده از شهر بود تبعید کرده بودند- توانست روخوانی قرآن و تحصیلات ابتدایی را بیاموزد و نظر به اینکه به شعر و هنرخوشنویسی علاقه داشت چه در زمان تحصیل و چه پس از آن به مطالعه ی اشعار حافظ، سعدی و خیّام و همچنین تمرین خوشنویسی با قلم ریز می پرداخت. در آن سالها میرزا در کنار پدر بنّایی و کشاورزی هم می نمود. میرزا نوجوانی بیش نبود که مادرش فوت کرد و او باید به پدر و برادرش علی آقا در انجام کارهای خانه کمک می کرد. به تدریج نزد پدر بنّایی را آموخت آنچنان که در جوانی می توانست مانند پدرش سقف های خشت و گلی ضربی را با مهارت بسازد. پس از خدمت سربازی ازدواج کرد که ثمره اش هفت پسر و سه دختر می باشد. پس از انقلاب اسلامی در حالی که برای خدمت به مردمی که سالها طعم تلخ ناگوار حکومت ظالم و مستبد شاه را چشیده بودند و به افرادی متعهّد و دین دار نیاز بود اوسّا میرزا با عشقی که به خدمت داشت از جمله افرادی بود که در روستای خودش با وجود پاره ای سنگ اندازی ها و مانع تراشی ها توانست در سنگرهای گوناگون به ایفای خدمت و چاره جویی برای حل مشکلات پیش رو بپردازد که از آن جمله:
1.عضویت در انجمن اسلامی ابوزیدآباد
2. عضویت در شورای اسلامی ابوزیدآباد
3. همکاری و مشارکت در تاسیس صندوق قرض الحسنه ی ولی عصر(عج)به عنوان اوّلین بانک ابوزیدآباد و ثبت آن در تهران باتوجّه به عدم ثبت آن در کاشان
4. پیگیری ساخت مسجد امام خمینی(ره)می باشد.
در اولین سال های تأسیس شهرداری در شهر ابوزیدآباد اوسّا میرزا که سال ها کارشناس قیمت گذاری زمین و ساختمان بود و فردی متعهّد و مورد اطمینان به عنوان کارشناس شهرداری تعیین شد و همچنان از خدماتش استفاده می گردد. چند سالی است ذوق شعری اش شکوفا شده و اشعاری به زبان راژی به علاقه مندان شعر عرضه می دارد. استاد میرزا صبوحی یکی از دلایل روی آوردن به شعر را در مصراعی اینگونه بیان می دارد:
((صبوحی سرگرمِ شِعرا(شعر) کِ زیومو آرنِکی)).
روجی کی بَن چار و چارا با اشگی باکِ نَدا
روزی که بن چار و چاره بود هیچ کس باک(ترس) نداشت
بُنَیو چادُر و یاگا با اشگی ساکِ نَدا
بنه ی آنها چادر و لحاف بود هیچ کس ساک(چمدان) نداشت
شِیی و صَنّار و دِشِیی قُروش تا ای تَََما
شاهی و صنّار و ده شاهی قروش (قران) تا یک تومان
ویس بَی بنجا و صدتیرس بَد ِبا یَما
بیست پنج پنجاه و صدتیرس بعد بود یمن
تَوَقّا نَیجَ نبا پاک غمخوار یا بَدَن
توقّع اینقدر نبود همه غمخوار هم بودند
زندگی سادَ یونَکا کِی گرفدار یا بََدَن
زندگی ساده می کردند کی گرفتار جا (مکان) بودند
وِکِ نی دَورَ نمیبا و نمینَما هبی
بهتر از این دوره نخواهد بود و نخواهد آمد دیگر
قدردان بی نو دِری بن تا کَرَ گَرمَ هِنی
قدردان باش نان داخلش ببند تا تنورت گرم است هنوز
انقلاب بَما زمی آزادابا د مَرز و پوم
انقلاب آمد زمین آزاد شد از مرز و پوم
کاسه کوزه ظلم د یا برشا بیوفمید تموم
کاسه کوزه ظلم خراب شد فهمیدند همه
هرسارا شیوی کی بوشدی سَربالا کِ ها
هر سرازیری که رفتی سربالا که هست
تُوِسّو گَرما دنبال زِمِسّو سرما کِ ها
تابستان گرم است دنبال زمستان سرما که هست
گر اِبی زندگی دَ نُرُحتی اصلِ نبی
اگر می شود در زندگی ناراحتی اصلا نباشد
میوَه رو بوسو کی بَخا نوا کی کَلِ نبی
میوه داخل بستان که خوردی نگو که دیوار آن نباشد
صبوحی سرگرمِ شِعرا (شعر) زیومو آرنِکی
صبوحی سرگرم شعر است زبانمان برنیفتد
چُیی رو مجلس اتارَن کیا شا نلبکی
چایی داخل مجلس می آورند(اما) کجا رفت نعلبکی
برگرفته از وبلاگ هم اندیشان پیشرفت منطقه ابوزیدآباد
کتابخانه عمومی شهدای ابوزیدآباد در زمینی با یک هزار و ۵۰۰ مترمربع و زیر بنای 775 مترمربع دربهمن ماه سال 1398، با حضور امیر هلاکویی سرپرست اداره کل کتابخانه های عمومی استان اصفهان، امام جمعه وقت ابوزیدآباد حضرت حجت الاسلام شاهمیری، بخشدار و معاون برنامه ریزی فرمانداری، رؤسای ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره کتابخانه های عمومی و تبلیغات اسلامی و جمعی از مردم شهر ابوزیدآباد گشایش و به بهره برداری رسید و در حال حاضر علاقمندان و دوستداران کتاب شهر ابوزیدآباد از خدمات دهی آن مرکز بهره مند می شوند.