در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم میکند.
در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود میسازد.
در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق میافتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان میدهند.
در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.
در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.
در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.
در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر میکند نارس است به رشد وکمال خود ادامه میدهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.
کتابخانه عمومی شهدای ابوزیدآباد در زمینی با یک هزار و ۵۰۰ مترمربع و زیر بنای 775 مترمربع دربهمن ماه سال 1398، با حضور امیر هلاکویی سرپرست اداره کل کتابخانه های عمومی استان اصفهان، امام جمعه وقت ابوزیدآباد حضرت حجت الاسلام شاهمیری، بخشدار و معاون برنامه ریزی فرمانداری، رؤسای ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره کتابخانه های عمومی و تبلیغات اسلامی و جمعی از مردم شهر ابوزیدآباد گشایش و به بهره برداری رسید و در حال حاضر علاقمندان و دوستداران کتاب شهر ابوزیدآباد از خدمات دهی آن مرکز بهره مند می شوند.